تبلیغات
هیچ وقت جرات نكردم اول اسمت را روی دستم بنویسم
هیچ وقت عاشق خوبی نبودم
هیچ وقت نگاهت عاشقانه نبود
در نگاهم هیچ وقت دوستدارت را دوست نداشتی
همیشه با رقیب رفتی
ندیدی پشت سرت تنهاایستاده ام
همیشه گلی كه برایت داشتم پژمرد
هدیه كردمش به آب
همیشه بی وفا تو بودی
تنهای تنها من گوشه پنجره چشم دوخته ام به تو
تو می روی پنجره را باز می كنم می خواهم صدایت بزنم
اما تو رفته ای ونیم نگاهم زیرآوارهیچ می میرد
شیشه تر شده است اسمت رامی نویسم به بخار شیشه
می ریزی پاك می شوی ومی روی...........!


وباز و دوباره باز در این تنهایی ، دور از تو به تو می اندیشم










آنقدر به تو می اندیشم تا روزی که مشعل زندگی ام به
خاموشی سپرده شود
به تو می اندیشم گلم.....



پرستوی پرواز من
یاد زیبایی در ذهن من
مدتی ست دلی در رد پای تو جای مانده است
وقلبی در ندیدنت شكسته است
با تو بودن تمام زندگی مرا بس
وبی تو بودن آخرین اكسیژن نفس
هنوز امتداد چشمانم بدرقه ات می كند
و هنوز پایی هست كه همراهیت كند
ای ابتدای داستان عشق ای آیینه زلال و
پاك آب
وای همیشه طلوع من می دانی خسته
شده ام ازاین واژه ها كه آدم را پیچیده می كنند
پس می خواهم
ساده ساده از دل برایت بگویم . از نو:
سلام.......
دلم به شمار ستارگان برایت تنگ شده است
و بیشتر از این شمار
دوستت دارم.....


دلم در سینه احساس غریبی میكند،
بهانه میگیرد،تو را می خواهد.....
تو نیستی
و
به جز خوشبختی همه چیز اینجا هست!!
می نویسم:
امشب نیزچون تمام شبها دلم هوایت را كرده است......

اینجا باران چه سرد است.زیر باران میمانم تا پر از نم نم قطراتش
شوم.
بار دیگر تو در ذهنمی و آسمان كتابم پر از واژه های ناب می شود.
بهاری شده ام
خیس خیس.و در لحظه آخر شر شر میریزم.
سخت است ...
خیلی سخت........

یك سال نقش فاصله هامان سكوت بود
شاید برای حرف زدن از عشق زود بود
ای كاش قفل سخت سكوت تو می شكست
یا در نگاه سرد تو خورشید می نشست
من موج خسته بودم و تو ساحلم شدی
با یك نگاه ساكن شهر دلم شدی
اكنون ولی به ساحل باور رسیده ام
دیگر گذشت فصل و به آخر رسیده ام
آری كویر تشنه به باران نمی رسد
این قصه تا ابد به پایان نمی رسد......


کاش می دانستی ......
کاش می دانستی...
دل من با تو به معراج خدا خواهد رفت
دل من با تو فقط می ماند
چشمهایم ز شکوفایی عشق تو فقط می خواند
کاش می دانستی...
عشق من معجزه نیست
عشق من رنگ حقیقت دارد
اشکهایم به تمنای نگاه تو فقط می بارد
کاش می دانستی...
دختری هست که احساس تو را می فهمد
و تو را در تب دستان خدامی جوید
دختری هست که از اسم قشنگ تو دلش تنگ شده
دختری از تب عشق تو دلش می گیرد
دختری از غمت امشب به خدا می میرد
کاش می دانستی...
تو فقط مال همین قلب پر احساس منی
شب من با تو سحر خواهد شد
اشکهای دل من زیر قدوم تو فقط می ریزند
تو نمی دانی من
چه قدر عشق تو را می خواهم
آسمان پیش نگاهت به زمین می افتد
آسمان کمتر از آنست بگوید که تو را من چه قدر می خواهم
تو صدا کن من را
تو صدا کن که پر از رویش یک یاس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
کاش می دانستی...
شعرهای دل من پیش نگاه تو بخاک افتاده است
کاش احساس دلم
توی دستان تو و پیش نگاهت می مرد
به سرم جیغ بکش
به سرم داد بزن تا که بدانم تو حقیقت داری
تا بدانی که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری
باز هم این همه عشق
این همه عشق برای دل تو نا چیز است
و خدا نطفه این عشق تو را در دل من می کارد
من به دستان تو ایمان دارم
مثل احساس غریبی که به قرآن دارم
نیستی تا که بدانی نفسم می گیرد
بی تو احساس دلم می میرد

دل من با تو به افلاک سفر خواهد کرد
از همه زیور این خاک گذر خواهد کرد
من به اعجاز دو چشمان تو ایمان دارم
تو نباشی به خدا
بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم
کاش می دانستی..
کاش می دانستی......

پیمان و پونه