تبلیغات
چگونه فراموشت كنم تو را كه سالها خیالم را در سایه ات می دیدم وطپش قلبت را حس می كردم وبه جستجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می كردم كه خدایا پس كی او را خواهم یافت؟
چگونه فراموشت كنم تو را كه همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش كردم برایم همه عشقها بیگانه شده اند و همه خاطرات مرده اند؟
دستم را به تو می دهم. قلبم را به تو می دهم. فكر م را به تو می دهم بازوانم را به تو می بخشم ونگاهم از آن توست شانه هایم را نپرس دیگر با من غریبه اندو تمامی لحظه ها تو را می خواهند و برای عطر نفسهایت دلتنگی می كنند
چگونه فراموشت كنم تو را كه قلم سبزم را به تو هدیه كردم كه حتی نوشته هایت همرنگ نوشته هایم باشد؟
دستت را به من بده ، فكرت را به من بده ، سرت را روی شانه هایم بگذار و بگذار عطر نفسهایت را میان هم تقسیم كنیم.....


پیمان و پونه